*لیبرالیسم در ترازوی قرن بیست و یکم بازخوانی اصالت آزادی عدالت اجتماعی و حقوق نسل نو*

امالبنین پاینده: نویسنده و فعال اجتماعی
لیبرالیسم در ترازوی قرن بیست و یکم بازخوانی اصالت آزادی عدالت اجتماعی و حقوق نسل نو*
امالبنین پاینده: نویسنده و فعال اجتماعی
تاریخ:۱۴۰۵.۵.۲۴
لیبرالیسم به عنوان یکی از نافذترین مکاتب فکری تاریخ مدرن همواره بر مدار اصالت فرد آزادیهای مدنی و محدودیت قدرت دولت چرخیده است این ایدئولوژی که در بستر مبارزه با استبداد مذهبی و سیاسی شکل گرفت توانست پایههای حقوق بشر و دموکراسیهای مدرن را بنا کند با این حال مواجهه این مکتب با واقعیتهای اقتصادی پیچیده بحرانهای هویتی قرن حاضر و به ویژه چالشهای بومی جوامع در حال توسعه مانند افغانستان آن را در معرض نقدها و بازخوانیهای جدی قرار داده است بررسی منصفانه لیبرالیسم نیازمند نگاهی همهجانبه است که هم دستاوردهای رهاییبخش آن را در حوزه آزادیهای فردی ارج نهد و هم شکافهای ساختاری آن را در تحقق عدالت اجتماعی به ویژه برای نسل جوان و دخترانی که در بستر بحرانهای متعدد جیوپولیتیكی زیست میکنند واکاوی کند
۱ ریشههای فلسفی و مؤلفههای بنیادین لیبرالیسم و خوانش آن در افغانستان:
در هسته مرکزی تفکر لیبرال فردگرایی قرار دارد ایدهای که انسان را واجد حقوقی ذاتی سلبناپذیر و مقدم بر جامعه یا دولت میداند جان لاک با طرح حقوق طبیعی شامل حق حیات آزادی و مالکیت و جان استوارت میل با تبیین اصل ضرر برای تعیین مرزهای آزادی فردی ستونهای این مکتب را استوار کردند بر این اساس حکومتها مشروعیت خود را تنها از قرارداد اجتماعی و رضایت شهروندان کسب میکنند وظیفه دولتها به جای هدایت انسانها به سمت یک خیر مطلق فراهم آوردن چارچوبی بیطرف برای همزیستی مسالمتآمیز سلیقهها و باورهای متنوع است تفکیک قوا حاکمیت قانون رواداری و آزادی بیان ثمرات مستقیم این نگاه فلسفی هستند که فضا را برای رشد خلاقیت و پویایی جوامع باز کردند برای ما به عنوان جوانان افغان که دههها جنگ استبداد و انحصار را تجربه کردهایم مفاهیمی چون حاکمیت قانون و حقوق بنیادین انسانی نه صرفا تجملات نظری بلکه ضرورتهایی حیاتی برای بقا و کرامت انسانی هستند
۲ پویایی اقتصادی و چالش عدالت توزیعی در بسترهای بحرانزده:
لیبرالیسم در عرصه اقتصاد با ایده بازار آزاد و صیانت از مالکیت خصوصی پیوند خورده است هواداران این رویکرد استدلال میکنند که مکانیزم بازار کارآمدترین ابزار برای تخصیص منابع و ایجاد نوآوری است با این حال رویکرد لیبرالیسم کلاسیک و بعدها نولیبرالیسم در تمرکز افراطی بر سرمایهداری مطلق منجر به ایجاد شکافهای عمیق طبقاتی شد در تجربهی کشوری مانند افغانستان ورود ناگهانی و بدون بسترسازی اقتصاد بازار آزاد در دو دههی گذشته بدون وجود نهادهای نظارتی قوی و حاکمیت قانون به جای ایجاد رفاه همگانی به گسترش فساد ساختاری تمرکز ثروت در دست عدهای خاص و محرومیت فزایندهی تودهها به ویژه نسل جوان منجر شد
اینجاست که جان رولز فیلسوف بزرگ لیبرال قرن بیستام با معرفی نظریه عدالت تلاش کرد میان آزادی فردی و بازتوزیع عادلانه ثروت پیوند برقرار کند او با طرح مفهوم پرده جهل نشان داد که آزادی بدون فراهم کردن فرصتهای برابر برای اعضای محروم جامعه به شعاری توخالی تبدیل میشود بنابراین تعدیل لیبرالیسم اقتصادی به نفع آموزش بهداشت و رفاه عمومی نه نفی لیبرالیسم بلکه شرط بقای اخلاقی آن است
۳ تقابل فلسفی لیبرالیسم در برابر جماعتگرایی و واقعیتهای جامعه افغانی:
یکی از عمیقترین چالشهای نظری علیه لیبرالیسم از سوی متفکران جماعتگرا مانند مایکل سندل آلسدیر مکاینتایر و چارلز تیلور مطرح شده است نقد اصلی آنان متوجه تعریف لیبرالیسم از انسان به عنوان یک فرد مجرد و فاقد وابستگی است این نقد برای ما در افغانستان ملموستر است جایی که ساختارهای سنتی خانوادگی و پیوندهای اجتماعی نقشی کلیدی در زیست روزمره دارند
الف هویت و ریشههای اجتماعی
جماعتگرایان استدلال میکنند که انسانها در خلاء متولد نمیشوند هویت اخلاق و ارزشهای ما در بستر جامعه خانواده فرهنگ و سنت شکل میگیرد لیبرالیسم با تاکید افراطی بر فردیت پیوندهای ارگانیک جامعه را سست میکند و انسان را به یک مصرفکننده منزوی تبدیل میسازد در جامعه ما تفکیک مطلق فرد از بستر خانواده و کل جامعه ممکن نیست و نسخههای غربی لیبرالیسم که به این پیوندها بیتوجه بودهاند اغلب با مقاومتهای شدید اجتماعی مواجه شدهاند
ب مفهوم خیر مشترک
در حالی که لیبرالیسم بر بیطرفی دولت تاکید دارد جماعتگرایی معتقد است حکومت باید فعالانه از خیر مشترک و فضایل اخلاقی جامعه دفاع کند بدون این ارزشهای مشترک انسجام اجتماعی فرو میپاشد و حس مسئولیتپذیری شهروندان نسبت به یکدیگر از بین میرود برای دختری که در یک جامعه سنتی برای حق آموزش و کار مبارزه میکند چالش اصلی یافتن تعادلی میان آزادیهای فردی مشروع و حفظ همبستگیهای اجتماعی است که مانع از فروپاشی جامعه شود
۴ نسل جوان افغان و دختران در مواجهه با چالشهای ساختاری:
از منظر من یعنی یک دختر فعال اجتماعی دگرگونی لیبرالیسم به نولیبرالیسم در سطح جهانی و پیادهسازی ناقص آن در سطح داخلی آسیبهای شدیدی را به نسل جوان به ویژه در کشورهای پساجنگ وارد کرده است این چالشها در سه حوزه کلیدی قابل بررسی است
الف بیثباتی شغلی ناامیدی و مهاجرت جوانان
جوانان افغانستان امروز نه تنها با پدیدههای جهانی مانند اقتصاد گیگ و قراردادهای موقت روبرو هستند بلکه با بحران مطلق بیکاری فقر و عدم امنیت اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند عدم توانایی در تأمین نیازهای بنیادین مانند اشتغال پایداری و مسکن استقلال مالی و تشکیل خانواده را برای جوانان به تأثیر انداخته و سیل عظیمی از آنان را به سمت مهاجرتهای اجباری و خطرات آن سوق داده است
ب بحران آموزش و محرومیتهای ساختاری دختران
در حالی که در نگاه لیبرالی آموزش مهد پرورش آگاهی و ابزار اصلی برابری فرصتهاست خصوصیسازی و کالاییشدن آموزش از یک سو و محدودیتهای شدید سیاسی و سنتی از سوی دیگر دسترسی به این حق بنیادین را برای نسل نو به ویژه دختران افغان به یک رویای دور از دسترس تبدیل کرده است این امر با اصل لیبرالیِ برابری فرصتها در تناقض آشکار و دردناک است
ج بحران بیعدالتی بیننسلی و میراث جنگ
منطق سودمحور بازار آزاد جهانی در کنار بحرانهای مداوم سیاسی داخلی نسل جوان ما را میراثدار زمینی بیمار و جامعهای تکهتکه شده کرده است این وضعیت نوعی بیعدالتی بیننسلی را آشکار میسازد که در آن تصمیمات و رویکردهای گذشته به قیمت نابودی آینده نسل نو و سلب حق زندگی طبیعی از جوانان افغان تمام شده است
۵ نتیجهگیری و افقهای پیش رو:
لیبرالیسم یک جزمیت صلب و تغییرناپذیر نیست بلکه سنتی فکری است که پایداری خود را مدیون توانایی نقد خویشتن و اصلاحپذیری است برای ساختن آیندهای منصفانه باید دستاوردهای ارزشمند لیبرالیسم در دفاع از حقوق بشر آزادیهای مدنی حاکمیت قانون و تکثرگرایی را به شدت حفظ کرد به ویژه برای دختران و جوانان افغان که تشنه این حقوق بنیادین هستند
اما همزمان این مکتب برای زنده ماندن در جوامعی مثل ما باید بومیسازی شود و با رویکردی مسئولانه در قبال عدالت اجتماعی بازتوزیع ثروت محیط زیست و صیانت از حقوق نسل جوان بازتعریف گردد ما نیازمند سنتیز و تلفیقی نو هستیم مدلی که در آن آزادیهای فردی لیبرالیسم با همبستگی اجتماعی ارزشهای مثبت فرهنگی و عدالت ساختاری پیوند بخورد تنها از این طریق است که میتوان به جوامعی پویا عادلانه پایدار و امیدوار برای نسلهای آینده به ویژه در جغرافیای خسته اما پرتلاش افغانستان دست یافت
*و من الله توفیق*
صفحه رسمی مدرسه علمیه اهلبیت ولایت جوزجان



